زمزمه های تنهائی من

من از آن روز که در بند توام آزادم

  • درباره وبلاگ

آرزو

نوشته‌شده بدست faitfighter در فوریه 1, 2011
نوشته‌شده در: دل نوشت. برچسب‌ها: من، انسانیت، تو، خدا، عشق. 5 دیدگاه

بنام یکان مهندس هستی بخش گیتی

روزها می گذرند و شبها در پی هم می آیند و می روند و من ، بیش از پیش غرق در تنهایی خویش، زمزمه می کنم که ای مهربانترین ، ای یگانه آفریننده ی گیتی ، ای که همه نشانه های بیکرانی و شکوهت ، سر سوزنی، یارای نمایان ساختن راز یگانگی و دانائی ات را ندارند، چگونه است که انسان های نادان و ناچیز وبی مقداری چون ما را بر پهنه زمین در چشم برهم زدنی به سزای همه نافرمانی ها ،سرکشی ها ،بی ناموسی ها، خونریزی ها وخونخواری های کرده و نکرده ی مان ،نمی رسانی ؟ و هر روز را با دمیدن خورشید به تماشای ما موجودات بی مقداری می نشینی که هرگز در روزهای پسین و شبهای پیش رو، به اندازه دانه ی ارزنی، یارای شناختن تو و هستی بی پایانت را نداشته و نخواهیم داشت.

چیست آن راز مگو ، با من سخن بگو

آرزویم این است که شایسته آن باشم که تنها تو را بپرستم ودوری بجویم از هرکه و هرچه مگر تو را

ای یگانه ی من، توانم ده که نهراسم و باکم نباشد و کرنش نکنم مگر تو را ، و آگاه باشم که، براستی ،هر آنچه در آسمانها و زمین است ، هماره تو را می ستاید وتویی آفریننده دانا و بسیار گرامی

درود بر تو ای یگانه مهندس آفریننده ی مهربان و بخشنده و دانا

P.N:
“Understanding of our fellow human beings…becomes fruitful only when it is sustained by sympathetic feelings in joy and sorrow.”
- Albert Einstein


Overhaul

نوشته‌شده بدست faitfighter در ژانویه 14, 2011
نوشته‌شده در: کوته نوشت، دل نوشت. 2 دیدگاه

در حال بازیابی خویشتم برای تغییری اساسی در وب لاگ

یلدا شبی ،فرخنده پی

نوشته‌شده بدست faitfighter در دسامبر 21, 2010
نوشته‌شده در: دل نوشت. 3 دیدگاه

یلدا تون مبارک

یادتون نره ها وقت شمردن جوجه هاست ! تا وقت هست بشمرین لطفا

من شمردم مثل پارسال خبری نبود الان مایه دار شدن جوجه ها پس از اجرای هدفند شدن یارانه ها توسط دکتر مهندس عزیز!

جهت خالی نبودن عریضه

نوشته‌شده بدست faitfighter در دسامبر 7, 2010
نوشته‌شده در: جامعه،سیاست وفرهنگ، دل نوشت، عکس. برچسب‌ها: وطن، تهران. 3 دیدگاه

پ . ن : بعدا توضیحاتی نگاشته خواهد شد تا شما نظرتونو بگید! برای مشاهده روی عکس کلیک کنید.    تهران سنه 1230 هجری قمری

خوب  به حضورتون  عارضم که  عکس اول که تصویر پدر و مادر و شش قلوهای اونا رو نشون می ده ،صرفا جهت خالی نبودن عریضه بود و بس! حالا اگه این زوج ایرانی بودن  در تامین شیر خشک و پوشک و … چها که نمی کشیدن نه؟

عکس دوم  اولین نقشه از شهر تهرونه که در اون اثری از آلودگی هوا و کلی محله شمال و جنوب و غرب و شرق از قبیل الهیهو دولت و سعادت آباد. شهرک غرب و تهرانپارس و نازی اباد و … نیست و مزارع سیب زمینی شمال تهرونش هنوز متری 10 میلیون تومن نشده بودند و معیار ارزش و اعتبار ادمها ها متراژ خونه و نوع ماشینو و تپلی حساب بانکیشون نبود ! البته خیلی چیزا ی دیگه و کسی دیگه هم نبودن مثل  نمایندگان محترم مجلس و هیات دولت خدمتگزار و شهردار مردمی  و….

و اما عکس سوم که حتما بیشترتون راجع بهش می دونید، متاسفانه چیزی که این روزها مملکت ما رو بیشتر از پیش در معرض خطرات گونانگون قرار داده   راحت شدن دروغ گفتن است. البته نه اینکه قبلا همه راستگو بودن نه! اما این روزها به لطف همکاری مردم ودولت و دول خارجی همه به راحتی آب خوردن دروغ می گیم و ککمون نمیگزه! بی خیال الودگی هوا رو ول کن ، تنت سلامت باشه ! آلودگی هوا رو که ول می کنیم یییهوو در خبرها می یاد که 4900 نفر در اثر آلودگی هوا مردن ! بماند که به دلیل اقتدار مسئولان مملکتی این امار با چنان دقتی اعلام شده بود که کرکو پر ما ریخت  اما جای بسی تاسف است که کلیه پایه های یک زندگی اجتماعی و کل نهاد مدنی و جامعه شهری در ایران بشدت سست به نظر می رسه  و ناامیدی و سیاهی روز بروز در قلب مردم بیشتر رخنه می کنه ! براستی چه باید کرد؟ براستی چگونه می توانیم بدور از همه تعصبات قومی ،مذهبی و سیاسی جامعه رو به استیصالمون رو نجات بدیم؟ براستی چگون می توانیم به جای جنگیدن با دشمنی که از بیرون معرفی شدهو البته معلوم هم نیست کیست با دشمن درونی که همه به خوبی می دونیم جهل است و جهل است و جهل مبارزه کنیم!

آیا هرروز در گوشه و کنار خودمون نمی بینیم جوانان تحصیل کرده ای رو که جز مهاجرت هیچ فکر دیگه ای ندارند؟ آیا سطح پرخاشگری و دعواهای خیابانی و بی ناموسی های اشکار و پنهان سطح جامعه را به هیچ روشی نمی توان اندازه گرفت و در مجامع علمی کشور به بوته نقد گذاشت تا راه کارهای مناسبی برای درمان جامعه به شدت بیمارمان جستجو کرد؟

شخصا به شدت نا امیدم! چراکه همه قدرتهای استعماری با یاری جستن از جهل ما و بی کفایتی مسئولان مملکتی مان در حال چپاول همه سرمایه های انسانی ،اجتماعی  ومنابع طبیعی و خدادادی ما هستند و ما گرفتار دیدن سریالهای فارسی وان ومکروه بودن و یا نبودن نمایش چهره حضرت عباس در مختارنامه و تغذیه ملت مظلوم کشورها ی مجاور و غیر مجاور هستیم!

کاش گریزی بود تا ارامشی کسب می کردیم و جامعه خود را نجات می دادیم !منظور از جامعه همه افراد ان با هر گرایش قومی مذهبی سیاسی  است چراکه عمق فاجعه بسیار فراتر از اینهاست که فکر می کنیم .

آقایان !ایران در حال از بین رفتن است ! بس کنید و به هرچه اعتقاد دارید از آب در آسیاب استعمارگران و جاهلان ربختن دست بردارید(چه آگاهانه و چه ناخود اگاه) و جامعه مدنی را در یابید  چراکه  جامعه ایران جدای از مرزهای منقوش روی نقشه های  مرسوم  نیاز به آرامش و مدیریت  تدبیر دارد  و این هجمه های اطلاعاتی که بر سر مردم پر استرس ایران می ریزید و می ریزند نه فقط مردم را بلکه کل سیستم اجتعاعی ما را نابود خواهد کرد !

لطفا دست از مدیریت جهان  بردارید و به جامعه ! توجه کنید و به جامعه و ساختار ان بپردازید (منظور مرزهای ایران نیست)  والله که 80 درصد ایرانیان می دانند همه این تنشهای جهانی در باب میهن،  نمایش  سرگرم کننده ایست تا منابع انسانی   و طبیعی ما چپاول شود!

به زمین خوش آمدید! جمعیت : صفر

نوشته‌شده بدست faitfighter در نوامبر 28, 2010
نوشته‌شده در: فیلم، پرت و پلا. 5 دیدگاه

 

 

جالبه اگه یک روز صبح  وقتی پرتوی طلایی رنگ خورشید ، پهنه گیتی رو روشن میکنه ، یهو همه انسانها در سراسر عالم ناپدید بشن و تنها  ساختمانها ، پلها و کارخانه ها و خودرو ها و  … باقی بمونن  و یه مشت جانور و گیاه و حشره و …

سوال اینجاست  ، در اون روز که جمعیت کره زمین صفر است و روزهای در پی اون، چه بر سر زمین خواهد آمد و زندگی سایر جانوران چگونه خواهد بود؟

این تصور که ساختمانها و پلها بدون نگهداری و تعمیرات، رهاشده باشن ، پالایشگاه ها بدون اپراتور در حال کار هستن و نیرو گاههای هسته ای برقی رو تولید کمی می کنن بدون اینکه مصرف کننده ای وجود داشته باشه ، خطوط انتقال گاز ،گازی رو انتقال می دن که  مصرف کننده ای نیست که اونها رو مصرف کنه ، ماهواره ها در مدار زمین سرگردون می مونن و کلی ماجرای دیگه … در نوع خودش می تونه کلی وحشتناک و در عین حال بسیار شگفت انگیز باشه!

مستند Life after people  اثر David de Vries محصول ایالت متحده با این ایده که روزی ناگهان همه انسانها ناپدید شده اند ، سعی در به تصویر کشیدن زمین بدون انسان نموده است . تاکنون دو فصل از این مستند در سالهای 2009 و 2010 از کانال History  پخش شده ، که پیشنهاد می کنم نسخه سینمایی اون رو در صورتیکه  تمایل دارید ببینید!

 

پ . ن : حالا فکرکن اگه همه غیب بشن ،جز تو،  فکر می کنی چی میشه؟

اگه حوصله کنی، در ادامه بیست و چهار ساعت از  وقایع ثبت  شده در دفترچه خاطرات منو در اونروز که تنها  انسان  غیب نشده ی  زمین بودم ، رو می تونی بخونی:

به زمین خوش آمدید، جمعیت: یک نفر!

ساعت صفر: رفتم تو ایستگاه مترو ، بدون اینکه له و لورده بشم به همراه چند تا گربه های محل و  هفت هشت از سوسکهای با صفای ایستگاه مترو ، سوار مترو شدم یه دور اساسی زدم توی همه تونلهای مترو تهران 

ساعت یک :وقتی حسابی دور زدم توی تهرون با مترو ،برگشتم  و قطارو دم پارک ارم پارک نموده و پردیدم سوار ترن هوایی شدم  بعدش  همه جونورای باغ وحش و آزاد کردم و سوار یه شتر مرغ رفتم جاده مخصوص  دم نمایشکاه پورشه ، یه پورشه زرد   از این SUV ها رو سوار شدمو و تخته گاز رفتم فرودگاه  

ساعت دو: توی فرودگاه،  جلدی پریدم پشت رول یه جمبو جت ایر فرانس و یه ضرب رفتم سمت فرودگاه شارل دو گل پاریس ! باور نمی کنید چه بروز برج ایفل اوردن این جونورای بی جنبه ! تا دیدن  آدما نیستن، ظرف دو ساعت، برج ایفل کج کرده بودن .  

اینهاش اینم مدرکش که البته موجوده:

 

 

 

ساعت پنج و نیم:  یه پمپ بنزین پیدا کردم نزدیک برج ایفل و در حد توانم، تا یارانه ها هدفمند نشدن ! باک همه ماشینای پاریس رو پر بنزین کردم تا طفلکی پارسیها اگه دوباره ظاهر شدن  زیر سایه مدیریت جهانی من که تنها انسان قدیمی کره خاکی هستم ،حظی ببرند بی حساب

 

ساعت هفت : توی خیابون شانزه لیزه یه شعبه کی اف سی پیدا کردم و یه منوی اکونومی اسپایسی رو به اتفاق چند تا گوریل زدیم به بدن و یه آبم روش!

 

ساعت هفت و نیم :  پریدم تو یه اتول پاریسی از نوع رنو! و رفتم فرودگاه اورلی و یه ایر باس380 را پروندم به مقصد نیویورک ! باورتون نمیشه  وقتی ساعت پانزده و نیم  ، رسیدم  فرودگاه نیویورک تایه یلو کب خالی رو روشن کردم، نا خودآگاه به یاد پهلوان دکتر مهندس محمود افتادم و یه راست رفتم سازمان ملل و دیدم اون مدارکی که می گفت ایشون موجوده ،  واقعا” موجود بود ! همونجا توی کشوی میز این یارو  بان کی مونِ  نامرد بود و این مدت قایمشون کرده بود مردک کره ای بی معرفت و غرب زده و بازیچه دست امپریالیسم!

 

ساعت شانزده : در حالی که مدارک رو برای عبرت آیندگان در جیب مبارک گذاشته بودم ،رفتم کاخ سفید اندر شهر دی سی  و  در موال  منزل باراک اوباما  مقادیری قضای حاجت فرمودم !(شرمنده دست خودم نبود  کی اف سی پاریس و آب نیویورک بهم نساخته بود و دل پیچه شده بودم!) ناگفته نماند این سگِ  میشل اوباما  گازی ازیک محلِ ما گرفت که کلی دعا نثار روح باراک و  میشل و جد وآبادش فرمودیم! خودمونیما  موالم ، موالهای امریکائی!

 

ساعت هفده : بعد از کلی گشتن بالاخره، این دکمه ی موشک اتمی  باراک جون را پیدا کردم و یه  مقادیری موشک اتمی حواله کردم به سمت جزیره ی بریتانیا و  گمون کنم لندن و منچستر و  لیور پول  به همراه محتویات جزیره  منحوس بریتانیا  رو  ،  غرقشون کردم تا بلکم، وقتی مردم دوباره ظاهر شدن  ، یه دنیا از شر این انگلیسهای استعمار گر و شبکه فتنه گر بی بی سی ! راحت بشن.

 

ساعت هجده : سوار بر یک  اف 35 نیویورک رو به مقصد ونزوئلا ترک کردم ! آقا جا تون خالی وقتی رسیدم  به کاخ مشهدی هوگو ، هنوز صندلیش گرم بود البته یه بوی بدی می یومد که گمون کنم ناشی از  خوراک لوبیایی بود که شب قبل، دایی هوشنگ زده بود به بدن!

 در حالیکه اشک در چشمانم جمع شده بود از فرط علاقه و دل تنگی و احساس نفس تنگی ناشی ازگرمای صندلی !دایی هوشنگ ، با دیدن آلبوم عکسهای دایی جون( مشهدی هوگو چاوز معروف منظورمه) تازه فهمیدم عمق عشق علاقه ایشون و مادام کورتنی لاو چقدر بوده و از اینکه فکر میکردم در دنیای امروز عشق و عاشقی دیگه مالیده خیلی متاسفم شدم  و  آرزو کردم که کاش دایی هوشنگ یهو دوباره ظاهر بشه و  من ازش حلالیت می طلبیدم! و می پرسیدم قبل غیب شدن این خوشبو کننده رو کجا کذاشته ! لامصب!! خفمون کرد !

 

ساعت  نوزده : سوار بر خودروی تشریفات دایی هوشنگ رفتم بولیوی و ساختمانهای  در حال ساخت ناشی از تقدیم چند میلوین دلار از بیت المال مردم ایران! توسط دولت مهرورز و عدالت محور و خدمتگزار ایران  به  عمو مورالس ! رو  از نزدیک  دیدم  و از اینکه دیدم بعد از مردم  کشورم که همگی در رفاه مطلق و آزادی نزدیک به مطلق خونه دار شده بودن ،  مردم عزیز و کمونیست و سوسیالیست بولیوی نیز، همگی داشتن خونه دار می شدن !!! بر خودم بالیدم !!! اما حیف که مردم بولویوی هم مثل مردم وطنم ، دیگه نبودن که  خونه دار شدن خودشون رو ببینن!!

 تو همین حالت معنوی بودم که چشمم به ساعت افتاد و دیدم  ساعت بیست و یک هست و  فقط سه ساعت وقت دارم تا برم مسکو!

 وای خدای من ! مسکوی نازنین و همسایه مقتدر وطنم با اون چهارتا خیابون و یک میدون و هوای سردش!!!

لذا یه فقره جت فالکون  متعلق به عمو مورالس را سوار شدم به سمت مسکو پریدم.

 

ساعت بیست و سه و پنجاه و نه دقیقه  : الان که این خاطره رو می نویسم نزدیک مسکو هستم  اما سیستم دفاع موشکی  روسیه از نوع ” اسی کار درست” که توسط متخصصان ایرانی، طراحی و ساخته شده بود  و به روسها فروخته شده بود (این سامانه موشکی همان اس سیصد بود که بعد ازاینکه روسها به ایران ندادند ، در سه سوت ایرانیزه شد و چون  به صورت خودکار هر جنبنده ای که در شعاع Nکیلومتریش باشه رو نابود میکنه  و کارش خیلی درست است ،نامش از  اس سیصد به” اسی کاردرست” تغییر یافته بود و مجددا به روسیه صادر شده بود) هواپیمای منو هدف گرفته و سیستم هشدار هواپیما داره جیغ و ویق می کنه ، فکر کنم تا چند ثانیه دیگه بخوره به هواپیما و منم به جمع غیب شده ها بپیوندم!! فقط افسوس ، وقت نکردم برم ترکیه، اون 18.5 میلیارد دلار معروف رو پیدا کنم و هاپولیش کنم  !

 

ساعت بیست چهار :

بوم !!! به زمین خوش آمدید ، جمعیت : صفر!

 

سوال جدی  : شما اگه یه روز صبح از خواب پاشید و ببیند که همه به جز شما غیب شدن و شما موندید و یه مشت جک و جونِور ، چی کار می کنید؟

یه لیست از کارهایی که انجام می دید می تونه پاسخه مناسبی به این سوال باشه!

 

 

تلقین برای دیدن Inception

نوشته‌شده بدست faitfighter در نوامبر 17, 2010
نوشته‌شده در: فیلم. برچسب‌ها: inception، Piaf. 5 دیدگاه

چند روز پیش تحت تاثیر  تلقین   ناشی از تبلیغات و سایت imdb  فیلم   inception  رو پس از جستجوی فراوان پیدا کردم و دیدم ، از اونجایی که  این فیلم در رنک ای ام دی بی در تاپ تن ها قرار داشت ، با ذوق و شوق محو دیدنش شدم :

راستش رو بگم غیر از جلوه های ویژه بی نظیرش و 4 تاعبارت  فاخر، تنها چیزی که این فیلم رو متمایز میکنه از باقی فیلما رفرنس تم سانگ شه  که اگه دوست داشتید اینجا می تونید دانلودش کنید .

ترانه ی ” نه ! پشیمان نمیشوم ” اثر  Edith Piaf فرانسوی و تمایل به شنیدن ریتم دل نواز  اون بیشترین انگیزه دیدن  تلقین تا آخر بود و بس.

حالا که صحبت از Edith Piaf شد ،حتما فیلم  La Mome یا  La Vie on Rose  رو که در مورد زندگی این خواننده فرانسوی است ،ببینید  .اینم تریلرش   اینجاس

اتصال برقرار شد.

نوشته‌شده بدست faitfighter در اکتبر 21, 2010
نوشته‌شده در: پرت و پلا. برچسب‌ها: ADSL +2، هوگو چاوز. 8 دیدگاه

آقا پا قدم این مشهدی هوگو چاوز بسیار نیکو بود به محض ورود ایشون من adsl دارشدم .
به جان مبارک خانم کورتنی لاو (gf هوگو جون!) نجات از دایال آپ اومدن دوباره به دنیای مجازی فقط مربوط میشه به پا قدم مشهدی هوگو جون و مدیریت جهانی پهلوان محمود خودمون !



بنده به نوبه خودم از مشهدی چاوز سپاسگزارم , همچنین  از سرکارخانم کورتنی لاو! همسر سابق مرحوم کرت دانلد کوبین!البته یه عکس دیگه هوگو جون با کورتنی خانم دارن که به دلیل +18 بودن  با مسئولیت خودتون از اینجا ببینیدش!

پ .ن :دارم سریال 4400  رومی بینم ، اگه ندیدید ، توصیه می کنم ببینید!

برنامه ریزی در ایران بی معنی است!

نوشته‌شده بدست faitfighter در سپتامبر 26, 2010
نوشته‌شده در: پرت و پلا. 9 دیدگاه

درود
غیبت طولانی و سر نزدن به دوستان مجازی عزیزتر از جان یه طرف ، اومدن به خونه جدید و نداشتن ADSL , … یه طرف دیگه ، خلاصه اینکه دلم براتون یه ذره شده !!!! و امکانات هم ایضا”.
آقای چه حالی میده اینترنت با صدی جیغ مودم و سرعت سرسام آور دایال آپ پشت بندشم آپ لود عکس برای وب لاگ!!! به این میگن دیدن نیمه پر لیوان با دلی پر از امید و سرخوشی محض!!!!
جونم براتون بگه که هرچی صبر کردم تا شاید در کشوری که در حال مدیریت جهان است این بساط اینترنت پر سرعت در محل جدید برام فراهم بشه ، که آخرش نشد و مودم یو اس روبوتیک عهد بوقمو که خیلی وقت بوده توی انباری خاک خورده بود و به لطف اثاث کشی خودشو به من نشون داده بود وصل کردمو این دو خط رو آپ!!!
راحت بگم دلم واسه همه یه ذره شده و میام و می خونم و با همین دایال اپه نیم بند هم ، خواهم نوشت.

به طور ویژه برای خانم معلم لیلای عزیز، باز شدن مدارس و پیوند دوباره دل شما با دانش آموزان را شادباش می گم از اعماق وجود. خوش به حالتون که بهترین شغل دنیا رو دارید لیلا جان.

بدرودتا دوباره ای با درود دوباره

آشنایی چیزه خوبی است؟

نوشته‌شده بدست faitfighter در اوت 29, 2010
نوشته‌شده در: کوته نوشت، عکس. برچسب‌ها: پارتی. 9 دیدگاه

بدون شرح و توصیف

به مدت یک ماه به دلیل اسباب کشی به منزل جدید نخواهم بود، در این مدت مراقب خویشتن خویش باشید

حقیقت ساده

نوشته‌شده بدست faitfighter در اوت 22, 2010
نوشته‌شده در: نقل قول، کوته نوشت. برچسب‌ها: واقعیت، حقیقت. 5 دیدگاه

Everything we hear is an opinion, not a fact

Everything we see is a perspective, not the truth

Marcus Aurelius

پ.ن :

من شخصا به طور شگفت آوری با گفته ایشون موافقم  ،شما چطور؟

لینک زیر رو از یو تیوب ببیند، البته باید از صافی حضرات رد بشید!

ناوبری نوشته‌ها

← ورودی‌های پیشین
  • آرشیو مطالب

  • تعداد بازدیدگنندگان از 88/10/08

    • 4,890 بازدید کننده
  • دیدگاه‌های تازه

    لیلا در Overhaul
    لیلا در آرزو
    لیلا در آرزو
وب‌نوشت روی وردپرس.کام. پوسته: Parament کاری از Automattic.
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

نیرو گرفته از WordPress.com